کاش روزی تو بیایی و ببینی که چسان بی تو اندوه به من چیره شده
و نگاهم به ره است و به امید به در کوفتنت رو به در خیره شده
کاش روزی تو بیایی و ببینی که دلم بی تو از خنده و گل بیزار است
و نگاهم از غروب خورشید تا پگاه سحری بیدار است
کاش روزی تو بیایی و ببینی بی تو غرق در غمهایم
بی کس و سرگردان در میان همه همهمه ها ، آدمکان خسته و تنهایم
کاش روزی تو بیایی و ببینی تنها یاد تو درد مرا تسکین است
و خدا داند و من که صدای قدمت تپش قلب مرا تضمین است

راز من ...
عشق من.....
از چشم ترم زود مرو...
صد جانم به فدایت ز برم زود مرو
![]()
![]()
نکنم شکوه که دیر آمدی
در بر من لااقل دیر آمدی
به سرم زود مرو
بنشین یک دم واز چشم ترم زودمرو
![]()
![]()
ای شکسته تو شکستی
مویه کردی ....
گریه کردی ...
از ته دل غصه خوردی .
![]()
من با هاتم . خاک پاتم .
تو صداتم تو صداتم من رفیق گریه هاتم
عشق در تو...
شور در تو..
![]()
![]()
بی تو من جایی ندارم...
بی تو فردایی ندارم من باهاتم ...
![]()
مثله بارون تو چشاتم
مثله غصه تو صداتم...
چون پرنده در هواتم
![]()
![]()
عشق در تو شور در تو
بی تو من هیچم ناشناس
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.
اي! دريغ و حسرت هميشگی
نا گهان چقدر زود دير می شود...
ای فرزند آدم ...
در شگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری
و به دیگران دل می بندی در حالی که می دانی
تنها خواهی مرد
و می دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در
پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد ؟
آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟
ساعتی ؟
روزی ؟
ماهی ؟
سالی ؟
چند هزار سال ؟
چند میلیون سال ؟
با خودت فکر کن و بیاندیش .
هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها
باشی در دنیا انس بگیر، اگر لحظه ای، لحظه ای
و اگر همیشه، همیشه .
از خدا خواستم
من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم
دلم گرفته ...
گویی سالیان درازیست که قلم در دست نگرفته ام ...
مدت هاست در انتظار روزی هستم تا شعری بگویی و
من آن را به روی دیوار کوچک قلبم حکاکی کنم ...
دلم برای غنچه های سرخ نگاهت بارانی شده
<< ای تنها رهگذر کوچه باغ یادهایم>>
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یك جوشش كور است• و پیوندی از سر نابینایی .اما
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت ، روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند ، بی ارزش است• و دوست
داشتن از از روح طلوع می كند و تا آنجا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز با آن اوج
می گیرد .
عشق یك فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یك صداقت• راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در، دریا شنا كردن.
عشق بینایی میگیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال نامطمئن ، و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است كه ((هواداران كویش را چو خان خویش دارند ))
حسد شاخصه عشق است ، چه عشق معشوق را خویش می بیند و همواره در اضطراب
است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور
است .و دوست داشتن ، ایمان است و ایمان یك روح مطلق است، یك ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .
عشق رو به جانب خود دارد و دوست داشتن رو به جانب دوست . دوست داشتن از عشق
برتر است و من ، هرگز ، خودم را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم
آورد.براستی كه دوست داشتن فراتر از هر چیز است
***دکتر علی شریعتی***
چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند
*** دل من ای دل دیوانه من***

بیا که لحظه لحظه های انتظار
تمام وجود خسته مرا به نیستی کشانده است
تو را گم کرده ام امروز ... و حال لحظه های من ...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ...
و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ...
نمی دانی چه غمگین اند ...
چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو ...
نمی دانم چه خواهد شد!.؟.!...
پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم....
... کجا ماندی ؟.!...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا...
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و
انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
عاقبت بر عشق من خندید ورفت

چشم از من کند و دل از من برید
حال بیمار مرا فهمید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت

با غم هجرش مدارا میکنم
گر چه بر زخمم نمک پاشید رفت
دنیایی که میری اونجا مردمش میشکننت.
نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم.
تو تنها نیستی.
توی کوله بارت عشق میذارم که همراهیت کنه و مرگ
میذارم که بدونی دوباره برمیگردی پیشم.


