شنبه:متولد مي شود.
یك شنبه:پا به عرصه ي زندگي مي گذارد.
دو شنبه:لبخند مي زند.
سه شنبه:عاشق مي شود.
چهار شنبه:ديوانه عشق مي شود.
پنج شنبه:شكست خورده ي عشق
و بالاخره جمعه:مي ميرد.
بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال توگشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید :
یادم امد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .
تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت .
من همه ، محو تماشای نگاهت .
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :
" از این عشق حذر كن !
لحظه ای چند بر این آب نظر كن ،
آب آیینـه عشـق گـذران است ،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است !
تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن ! "
با تو گفتم : " حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ،
نتوانم !
روز اول ، كه دل من به تمنای تو پر زد ،
چون كبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...
باز گفتم كه : " تو صیادی من آهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق تو ندانم ، نتوانم ! "
اشكی از شاخه فروریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشك در چشم تو لرزید. . .
ماه بر عشق تو خندید !
یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم .
نگسستم ، نرمیدم .
رفت در ظلمت شب ، آ ن شب و شبهای دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...
بی تو اما به چه حالی متن از آن کوچه گذشتم. . .
" فریدون مشیری "
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس كردی
هرگاه درمیان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش دیدی
برای یكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان . . .!
بلكه از ته قلب خود بگو :
یادت بخیر 

عکس قشنگت رو بروم نگاه تو، تو چشمام
قصه میگم از عشقی بی سر انجام
از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته
ببین که شیشه دلم تو دست تو شکسته
نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
بمون بمون که اشک غم نشسته روی چشمام
نمیشنوی فریادمو که بیتو خیلی تنهام
دنیا به این بزرگیو دنیای من کوچیکه
تو رفتیو برای من عشقی دیگه نمونده
از من چطور گذشتی به روم درها رو بستی
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
فقط تو رو میخواستم تو بودیکه نخواستی
نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
بمون بمون که اشک غم نشسته روی چشمام
نمیشنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام
نزار تو شهر رویا گم بشم به یاد خاطراتت
تو نیستیو بدون تو هوای خونه سرده
بیا ای عشق خوب من دلم هواتو کرده
نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
بمون بمون که اشک غم نشسته روی چشمام
نمیشنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام
نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته
این فاصله میون ما طلسم سر گذشته
بمون بمون که اشک غم نشسته روی چشمام
نمیشنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام
به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من. . .
کجايی؟. . .
نيستی؟. . .
کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم . . .
تا ميگريستم . . . ز دست اين دنيای بی وفا که مرا اينگونه کرد . . .
آري . . . کاش می يافتمت . . .
کاش چشمانم را می بستم و می گشودم
و تو را احساس می کردم عزيز دل . . .
باشد نيستی . . . هر جا هستی خوش باشی . . .
تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام . . .
ای تنهاترين گمشده ام
شاید عاشق شدن زیبا باشد هنوز
نگو که این جمله ها فاصله ماست
که شاید فردا روز ما باشد هنوز
قصه دلتنگی ما شب انتظار است هنوز
شاید رقص مهتاب رمز دیدار است هنوز
نگو حرف ناگفته داری برای این ناگفته ها
که ملاقات امشب واسه آخرین بار است هنوز
از مسافر بارون...


